زندگی ...
اه ای زندگی، منم که هنوز
با همه پوچی، از تو، لبریزم
نه به فکرم که، رشته پاره کنم
نه برانم که از تو،بگریزم
همه ذرات جسم خاکی من
از تو،ای شعر گرم در سوزند
اسمانهای صاف رامانند
که لبالب ز باده روزند
با هزاران جوانه میخواند
بوته نسترن سرود، ترا
هر نسیمی که میوزد در باغ
میرساند به او،درود ترا
من ترا در تو،جستجوکردم
نه در ان خوابهای رویایی
در دو دست تو،سخت کاویدم
پر شدم ،پرشدم ز زیبایی
پر شدم، از ترانه های سیاه
پر شدم، از ترانه های سپید
از هزاران، شراره های نیاز
از هزاران جرقه های امید
حیف از ان روزها، که من با خشم
به تو،چون دشمنی نظر کردم
پوچ پنداشتم فریب ترا
ز،تو ماندم ترا هدر کردم
غافل از ان که تو،بجایی ومن
همچو ابی روان ،که در گذرم
گمشده در غبار، شون زوال
ره ،تاریک مرگ میسپرم
اه ،ای زندگی من ایینه ام
از توچشمم پر از نگاه شود
ورنه گر، مرگ بنگرد درمن
روی ایینه ام سیاه شود
عاشقم، عاشق ستاره صبح
عاشق، ابرهای، سرگردان
عاشق، روزهای بارانی
عاشق هر چه نام توست ،بر ان
میمکم ،با وجود تشنه، خویش
خون سوزان لحظه ای ترا
انچنان از توکام میگیرم.....
(فروغ فرخزاد)
خبری.ورزشی.طنزو... .