تو مرا درک کنی یا نکنی

خواهم بود

قصه ام گوش کنی یا نکنی

خواهم خواند

رنگ من بی رنگی ست

سادگی جزء وجودم شده است

با همه تنهایی

غرق سرشارترین احساسم

هستی ام دریاییست

که پر از خوبی هاست

گاهگاهی متلاطم بشود این دریا

از حوادث از غم

از نشاط از شادی

لیک دریای دلم

در غم و در شادی

نظر خا ص تو را می طلبد

دوباره دلم گرفته
 

دوباره آسمان این دل ابری شده
 

دوباره این چشمهای خسته بارانی شده
 

دوباره دلم گرفته است

 

و شعر دلتنگی را برای این دل میخوانم
 

میخوانم و اشک میریزم

 

آنقدر اشک میریزم تا این اشکها تبدیل به گریه شوند
 

در گوشه ای، تنهای تنها و خسته از این دنیا
 

دوباره این دل بهانه میگیرد و درد دلتنگی را در دلم بیشتر میکند
 

خیلی دلم گرفته است ، مثل همان لحظه ای که آسمان ابری می شود

خیلی دلم گرفته است

 

مثل همان لحظه ای که پرنده در قفس اسیر است

 

و با نگاه معصومانه خود به پرنده هایی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند

 

چشم دوخته است
 

دلم گرفته است مثل لحظه تلخ غروب

 

مثل لحظه سوختن پروانه، مثل لحظه شکستن یک قلب تنها
 

دوباره خورشید می رود و یک آسمان بی ستاره می آید

 

و دوباره این دل بهانه میگیرد
 

به کنار پنجره میروم ، نگاه به آسمان بی ستاره
 

آسمانی دلگیرتر از این دل خسته
 

یک شب سرد و بی روح ، سردتر از این وجود یخ زده
 

خیلی دلم گرفته است

 

احساس تنهایی در وجودم بیشتر از همیشه است
 

تنهایی مرا می سوزاند ، دلم هوای تو را کرده است
 

دوباره این دل مثل چشمانم در حسرت طلوعی دیگر است
 

آسمان چشمانم پر از ابرهای سیاه سرگردان است

 

قناری پر بسته در گوشه ای از قفس این دل نشسته و بی آواز است
 

هوا ، هوای ابریست ، هوای دلگیریست
 

میخواهم گریه کنم ، میخواهم ببارم
 

دلم میخواهد از این غم تلخ و نفس
گیر رها شوم
 

اما نمی توانم
 

دوباره دلم گرفته است ، خیلی دلم گرفته است
 

اما کسی نیست تا با من درد دل کند

 

کسی نیست سرم را بر روی شانه هایش بگذارم
 

و آرام شوم

 

هیچکس نیست....!!!!

كاش ميدونستي كه دلم چقدر كرده هواتو

هواي اون خنده ها و هواي اون صداتو

اينجا تو اين غريبه ها دلم گرفته بي تو

دستم به كاري نميره دلم ميگه فقط تو

دلم شده بهونه گير بهونتو ميگيره

ميگه ميخواد بياد پيشت پيش دلت بميره

ميگه چرا تنها شدم بازم مثل قديما

چرا شدم زندوني ظلم بدا و ديوا

ميگه ميخواد داد بزنه واي كه صداش نمياد

دوست داره فرياد بزنه چرا چرا نمياد

ميگه ميخواد شكوه كنه از خود حضرت حق

ميگه ميخواد داد بزنه خداي من چرا رفت؟

دلم ديگه مريض شده ضعيف و گوشه گير شده

بيتاب و كم حوصله وعجول و سر به زير شده

حال خودم بهتر از اين حال دل بي كسم نيست

شدم مثل ديونه ها  چه كنم دست خودم نيست

كارم شده صبح تا به شب زل زدنه به يه عكس

كه صاحبش برام شده همه كس

كاشكي يه بار اشكامو جاي دستمال نقره ايم دستاي تو پاك ميكرد

كاشكي يه بار ميپرسيدي چرا چشام گريه كرد

كاش كاش كاش كاش

اصلا چرا ميگم كاش؟

اين همه كاش كه چي بشه؟به چي بشه؟

اين همه كاش رو كاشتيم يكيشون سبز نميشه

به صورتم نگاه كني هنوز خيلي جوونم

اينا همش ظاهرمه الانه كه بميرم

فقط ميخوام بهت بگم فرشته زميني

دوست دارم خيلي زياد دلم برات ميميره حتي اگه نبيني

پرواز در هوای خیال تو دیدنی ست

حرفی بزن که موج صدایت شنیدنی ست

شعر زلال جوشش احساس های من

از موج دلنشین کلام تو چیدنی ست

یک قطره عشق کنج دلم را گرفته است

این قطره هم به شوق نگاهت چکیدنی ست

خم شد- شکست پشت دل نازکم  ولی

بار غمت ـ عزیز تر از جان ـ کشیدنی ست

من در فضای خلوت تو خیمه می زنم

طعم صدای خلوت پاکت چشیدنی ست

تا اوج ، راهی ام  به تماشای من بیا

با بالهای عشق تو پرواز دیدنی ست

 

تقدیم به دل شکسته ها

دلم گرفته به اندازه وسعت تمام دلتنگی های عالم

شیشه قلبم انقدر نازک شده که با کوچکترین

تلنگری می شکند

می خواهم فریاد بزنم ولی واژه ای نمی یابم

که عمق دردم را در فریاد منعکس کنم

فریادی در اوج سکوت که همیشه برای خودم سر داده ام

دلم به درد می اید وقتی سر نوشت را به نظاره می نشینم

کاش می شد سرنوشت را با ان روزها شیرینم

 عجین کرد

بغض کهنه ای گلویم را آزارد

نفرین به بودن وقتی با درد همراست

ای کاش باز هم کسی اشکهایم را نبیند